چه کسی تغییر را کشت؟
چرا 90 درصد تغییرات در سازمانها پایدار نمیمانند!
یکی از آشناترین و در عین حال تلخترین اتفاقات در هر سازمان، مرگِ خاموشِ ایدههای جدید است. مدیران ساعتها زمان و میلیونها تومان سرمایه صرف میکنند تا یک تغییر بزرگ، یک نرمافزار جدید یا یک ساختار سازمانیِ نوین را معرفی کنند؛ اما پس از چند ماه، ناگهان متوجه میشوند که همهچیز به روالِ سنتی و قدیمی گذشته بازگشته است. هیچکس دقیقاً نمیداند این تغییر چگونه و به دست چه کسی نابود شد. هیچ ردپایی نیست، هیچ اعترافی وجود ندارد و سازمان صرفاً با جسدِ بیجانِ یک پروژه شکستخورده مواجه میشود.
کتاب «چه کسی تغییر را کشت؟» نوشته کن بلانچارد و جان بریت (با ترجمه روان جلال دشتی و ویراستاری کاظم موتابیان)، به جای ارائه یک متنِ خشک و آکادمیک، شما را وارد یک داستان کارآگاهیِ جذاب و نفسگیر میکند. در این کتاب، «کارآگاه مکنالی» مأمور میشود تا قاتلِ تغییر را در سازمان آکمی پیدا کند. او ۱۳ مظنون اصلی دارد که در واقع همان عناصرِ حیاتیِ سازمان شما هستند: فرهنگ، تعهد، حمایت، تیم رهبری، ارتباطات، بودجه، انگیزش و… که هر کدام بهانهها و توجیهاتِ خاص خود را برای شانهخالی کردن از زیر بارِ مسئولیت دارند.
آنچه این کتاب را به یک شاهکار در حوزه مدیریت تحول تبدیل میکند، نگاهِ روانشناختی و ساختاریافتهی آن به مقاومتِ سازمانی است. شما در طول بازجوییهای کارآگاه مکنالی متوجه میشوید که تغییر، هرگز توسط یک نفر یا با یک خنجر کشته نمیشود؛ بلکه مجموعهای از غفلتهای زنجیرهای (مانند حرفزدنِ مدیران بدون عملکردن، یا ارتباطاتی که فقط میگویند اما نمیشنوند) باعث خفگیِ تغییر در سازمان میشوند. این کتاب به مدیران نشان میدهد که چگونه تناقضِ میانِ «ارزشهای نصبشده روی دیوار» و «رفتارهای واقعیِ کفِ سازمان»، اصلیترین مانعِ هرگونه پیشرفتی است.
اگر از استارتزدنِ پروژههایی که هیچگاه به خط پایان نمیرسند خسته شدهاید و به دنبال راهی برای عبور از سدِ مقاومتِ کارکنان و مدیران میانی هستید، این کتاب نقشه راهِ شماست. «چه کسی تغییر را کشت؟» به شما ابزاری میدهد تا پیش از آنکه پروژه بهبودِ بعدیِ خود را آغاز کنید، نقاط کورِ سازمانتان را شناسایی کرده و سهمِ هر یک از این ۱۳ عاملِ حیاتی را در زنده نگهداشتنِ تغییر تضمین کنید.
۴۵۰,۰۰۰ تومان
درباره کتاب چه کسی تغییر را کشت؟
نگاه کلی به کتاب
کتاب «چه کسی تغییر را کشت؟» (Who Killed Change) یکی از خلاقانهترین آثارِ کن بلانچارد در حوزه مدیریت تحول سازمانی است. بلانچارد که استادِ سادهسازیِ مفاهیم پیچیده مدیریتی است، این بار از ژانرِ «ادبیات پلیسی و معمایی» برای آموزشِ پیادهسازیِ تغییر استفاده کرده است. داستان از آنجا شروع میشود که جسدِ «تغییر» روی میز کنفرانسِ سازمان پیدا میشود و کارآگاه مکنالی باید از ۱۳ مظنون (که در واقع ۱۳ رکن اساسی برای موفقیت هر تغییری هستند) بازجویی کند. این رویکردِ داستانی باعث میشود خواننده به جای حفظ کردنِ تئوریهای خستهکننده، با گوشت و پوست خود درک کند که چگونه نبودِ بودجه مناسب، فقدانِ آيندهنگری، یا مدیریت عملکردِ ضعیف، میتوانند قاتلِ خاموشِ ایدههای تحولآفرین باشند. این کتاب اثبات میکند که موفقیت یک استراتژی، وابسته به هارمونی و همصداییِ تمام این ۱۳ عنصر با یکدیگر است.
کمی عمیقتر: کالبدشکافیِ مظنونینِ سازمانی
نویسنده با شخصیتبخشیدن (Anthropomorphism) به مفاهیم سازمانی، آینهای شفاف در برابر مدیران قرار میدهد. برای مثال، ما با شخصیتِ «ارتباطات» آشنا میشویم که مدام حرف میزند اما باتری سمعکهایش تمام شده و چیزی نمیشنود؛ کنایهای تلخ به سازمانهایی که فقط بخشنامه صادر میکنند اما دغدغهها و ترسهای کارکنان را نمیشنوند. یا شخصیتِ «فرهنگ» که مدعی است فقط قطبنماست و کاری به رفتارهای روزمره افراد ندارد، در حالی که فاصله میانِ ارزشهای تبلیغی سازمان و اعمال واقعیِ افراد، دقیقاً همان سیاهچالهای است که تغییر در آن سقوط میکند. کتاب به زیبایی نشان میدهد که کارکنان، تماشاچیانِ منفعلی نیستند؛ اگر آنها در فرآیندِ برنامهریزی و تصمیمگیریِ تغییر مشارکت نداشته باشند، هرگز به اجرای آن تعهد نخواهند داشت.
یک درس کاربردی از کتاب: عبور از توهمِ «حمایت» در مدیران ارشد
یکی از آموزندهترین و کاربردیترین بخشهای کتاب، بازجویی کارآگاه مکنالی از مظنون شماره ۳، یعنی آقای «حمایت» (Sponsorship) است. در اکثر سازمانها، مدیران ارشد تصور میکنند حمایت از یک پروژه تغییر، به معنایِ تأییدِ طرح در جلسه، سخنرانیِ پرشور در مراسم افتتاحیه و سپس واگذار کردنِ اجرای آن به مدیرانِ میانی است.
در داستان کتاب، آقای «حمایت» دقیقاً همین توجیه را میآورد: «من تغییر را در اختیار مدیران میگذارم تا آن را جلو ببرند و همه میدانند من پشتیبانِ آنم!». اما کارآگاه با یک مثالِ ساده و منطقی او را به چالش میکشد. مکنالی توضیح میدهد که اقداماتِ عملیِ یک مدیر، سه برابر قدرتمندتر از سخنانِ اوست.
نکته کاربردی: اگر شما مدیر ارشد یک سازمان هستید، نمیتوانید از راه دور و از پشت درهای بسته، حامیِ یک تغییر باشید. حمایتِ مؤثر نیازمندِ حضورِ آشکار، مداوم و پیگیرانه است. یک حامیِ واقعی باید هر روز پیگیرِ موانع باشد، با سیستمِ پاداشدهی (انگیزش) همسو شود و از همه مهمتر، در مواجهه با مقاومتها، پاسخگوییِ افراد را طلب کند. معرفیِ اولیه کافی نیست؛ مدیر ارشد باید تا آخرین قدم، دستِ «تغییر» را در سازمان رها نکند.
این کتاب برای چه کسانی است؟
این اثر، یک راهنمای دگرگونکننده برای تمام کسانی است که دغدغهی بهبود و تحول دارند:
مدیران عامل و رهبران ارشد: برای درک این حقیقت که صدور دستور تغییر کافی نیست و موفقیتِ تحول، در گروِ حمایتِ مستمر و ایجاد همراستایی در ۱۳ رکن اساسی سازمان است.
مدیران میانی و تیمهای رهبریِ تغییر: کسانی که بارِ اصلیِ اجرای تحولات را بر دوش میکشند و نیازمند ابزاری هستند تا عواملِ بازدارنده و قاتلانِ خاموشِ پروژههایشان را پیش از وقوع، شناسایی و خنثی کنند.
متخصصان منابع انسانی و توسعه سازمانی: برای یادگیریِ هنرِ ارتباطِ دوطرفه، رفعِ نگرانیهای روانشناختی کارکنان، و ایجاد فرهنگی که پذیرایِ رشد و دگرگونی باشد.
توضیحات تکمیلی
- عنوان انگلیسی کتاب
- نویسنده
- مترجم
- ویراستار
- قطع
- نوع جلد
- جنس کاغذ
- تعداد صفحات
- وزن
- سال انتشار
- نوبت چاپ
- Who Killed Change
- کنت بلانچارد، جان بریت
- جلال دشتی
- کاظم موتابیان
- رقعی
- شومیز
- سفید (نرمال)
- 160
- 225 گرم
- 1398
- چاپ چهارم
کتابهای مرتبط


