خانه » اندیشه لاگ » تزهایی درباره علمی که تاریخ خوانندش

تزهایی درباره علمی که تاریخ خوانندش

  1. هر علمی راجع به پدیدار است. علم را به ذات دسترسی نیست.
  2. هر علمی، روایتی از پدیدار است و به همین دلیل است که توصیفات و تبیین‌های علمی هم متکثر و هم در بسیاری موارد، متخالف اند نه هم در علوم انسانی بل در علوم دقیقه.
  3. علوم دقیقه، علی رغم امکان مشاهده مستقیم نتایج و کنترل شرایط آزمایشگاهی و تکرار پذیری تجربه مصنوع، باز هم چون منوط به فهم و دریافت انسانی از مشاهده نتایج حاصل از تجربه هستند و چون ثابت نگهداشتن سایر شرایط یک آزمایش، همواره از حیطه توان انسانی با بهترین تجهیزات و امکانات، ممکن نیست (یعنی ممکن است در یک تجربه علمی، عواملی دخالت داشته باشند که در آزمایش، دخالت آن ها دیده نمی‌شود)، همواره یک فرضیه‌اند و همواره هم فرضیه می‌مانند و فاقد قطعیت‌اند. این علوم که به دقیقه بودن معروف و معنونند، در بهترین حالت، تنها تقرب بهتری به پدیدار هستند.
  4. در این میان علوم انسانی، از اتقان کم‌تری هم برخوردارند چون به موضوع پیچیده و پویایی به نام انسان مربوط می‌شوند. 5. در میان علوم انسانی، تاریخ، علمی درباره گذشته است. چیزی که اکنون مستقیما قابل مشاهده نیست و فقط گزارشات و پاره ای قرائن و امارات و مطالعات باستان شناسی، پشتیبان آنند. هم این گزارشات و قرائن و امارات و مانده های باستان شناسی، در طی زمان دستخوش دگرگونی بوده‌اند و شده‌اند و لذا محل تردیدند، هم پیش فرض‌ها و مداخلات ذهن تفسیرگر انسانی، آن‌ها را سخت در مظان تردید و تفسیر قرار می‌دهد.
  5. از باب نمونه، درباره اتفاقی که همین دیروز افتاده است، تأمل کنید. روایات و تفاسیر از چنین اتفاقی، هم متعدد و هم در بسیاری موارد، متناقض اند و کم‌تر توان که یک روایت یک سان از این اتفاق یافت. فیلم راشومون کوروساوا از همین امر حکایت دارد. اکنون به واقعه‌ای که چند روز پیش اتفاق افتاده است بیاندیشید، هفته پیش، ماه پیش، سال پیش، دهه پیش، قرن پیش، قرن‌ها پیش و…. . بدین سان هر چند در گذشته پیش‌تر رویم درجه اتقان و قابلیت اطمینان گزارشات و احکام و قضاوت‌های تاریخی تا چه حد در مظان تردید توانند بود؟ کمی در این باره تأمل کنید.
  6. اکنون وقت آن نیست که مجادلات و منازعات تاریخی به سویی گذاشته شوند و از ارجاع به دعاوی تاریخی برای مباحثات امروزی اجتناب گردد. البته که هر مطالعه‌یِ امرِ امروزی و معاصر، حداقل بازه‌ای زمانی را در بر می‌گیرد، اما برای اتقان و اطمینان بیش‌تر، هر چه این بازه، کوتاه‌تر باشد و هرچه مستندات، قوی‌تر، و شیوه جمع‌آوری داده‌ها دقیق‌تر، امکان شناخت وضع موجود، بیش‌تر تواند بود.
  7. با این همه، آیا مطالعات تاریخی فاقد هر گونه ارزشی هستند؟ نه چنین است. هر گزارش تاریخی می‌تواند چونان یک احتمال و یا داستان تلقی شود و مهم نیست که این داستان تا چه حد با آنچه که به راستی اتفاق افتاده است، مطابق است. اما هر داستانی می‌تواند درس‌آموز باشد و به کار امروز آید.

از باب نمونه، اگر سلسه اشکانی، یک سلسله دست نشانده نامقتدر یونانی‌زده باشد برای اکنون ما حاوی چه پیامی است؟ شاید این که صرف شکست از یک دولت خارجی نمی‌‌تواند همچون یک جبر تلقی گردد، جبری که حتما منجر به ایجاد سلسله‌ای وابسته و از لحاظ فرهنگی خودباخته خواهد شد. نتیجه این داستان یا این ورژن از احتمال وقوع تاریخی دست نشاندگی سلسله اشکانیان، برای اکنون ما چیست؟ به نگر من این است که حتی شکست یک ملت از ملتی دیگر نباید یک ملت را به این نتیجه برساند که حتما باید تابع مطلق دولت و ملت پیروز باشد و گردد. هر ملتی حق و امکان و توانایی آن را دارد که خود را از زیر یوغ دولت بیگانه خارج کند و باید چنین کند و اگر نکند این تنها خود آن ملت است که مقصر است، نه صرف شکست از یک ملت و دولت دیگر.

اما فرض کنیم که داستان یا ورژن دوم اتفاق افتاده است و سلسله اشکانیان، دولتی مقتدر، ایرانی، ناوابسته و ملی و واجد سایر صفاتی باشد که از جمله عده‌ای بر آن تأکید دارند. سؤال این است: ما برای اکنون خود چه نتیجه‌ای می‌توانیم بگیریم، نتیجه‌ای که به کار آید؟ نتیجه به نگر من همان است که در ورژن قبلی این داستان به آن اشاره شده است. پس فرق در چیست؟ فرق در آن است که اکنون ما یک نمونه تاریخی هم داریم یک نمونه تاریخی که ئشان می‌دهد امکان ایجاد دولت و ملتی مستقل و ناوابسته حتی پس از یک شکست سخت از دولت و ملتی دیگر، وجود دارد، و این نمونه تاریخی همان سلسله اشکانی مقتدر ناوابسته طرفداران نظریه تاریخی یا داستان یا ورژن دوم است.

در اینجا جز استناد به این سخن گرانقدر مولانا چه توان بر این سخن افزود:

چو نقدت دست داد از نقل کم کن

هلا بر ناقل و منقول می‌خند

کاظم موتابیان